زندان دیزل آباد، خانه مبارزین راه آزادی و دگراندیشان شده بود جلادان و جوخه های اعدام شب و روز با یک فرمان، دهها انسان را از حق حیات که خدا داده بود، محروم می کردند. چندین سال گذشت ولی باز هم دست بردار نبودند اینبار نه دستگیری در میان بود و نه اعدامی. جلادان و جوخه های اعدام جای خویش را به مهندسین ژنوساید سفید داده بودند. ای ول به انصافشان! گرفتند ، بردند و کشتند و به زندان انداختند ولی باز هم دست بردار نبودند. این بار نه یک شخص یا گروهی خاص بلکه هویت نسلی را هدف قرار داده بودند. آنها می خواستند کوردی مطیع و سر به زیر ، تابع مذهب رسمی و سرباز مدافع آرمانهای خودشان بسازند و در همین راستا تمام امکانات حکومتی در چارچوب سیاست آسمیلاسیون عمل می کرد. در این برهه زمانی ارزشها ضد ارزش، و ضد ارزشها به ارزش و آرمان تبدیل شد. آنها در جهت برش دیار کهن کوردها از دیگر مناطق کوردنشین، هویت ملی را نابود ساخته و هویت مذهبی حاكم را برجسته تر کردند، جوخه ژنوساید سفید این بار ذهنیت مردم کورد کرمانشاه را هدف قرار داده بودند، آنها که بویی از انسانیت نبرده بودند خوب درک کرده بودند که نقطه ضعف و حساس کوردهای کرمانشاه مذهب هستش و با در پیش گرفتن سیاست " تفرقه بینداز و حکومت کن"، می توانند به اهداف غیر انسانی خویش دست یابند. کرمانشاه دچار بحران شدید اجتماعی شده بود، منجلاب اعتیاد و ایدز هر روز جوانانی زیادی را در پیشگاه حاکمان زور قربانی می کرد و والیان و حاكمان مردم، " ککشان هم نمی گزید". کرمانشاهی که روزگاری به نام مهد غنی فرهنگ و موسیقی کوردی زبانزد خاص و عام شده بود، کرمانشاهی که مهد دلیری ، جوانمردی و پهلوانی ایران بود و هر کوچه و خیابانش زور خانه یی داشت، امروز از آن هیچ چیز نمانده است به جز فقر ، اعتیاد و منجلابی از معضلات اجتماعی. در چنین شرایطی بود که از نسلی سوخته، نسلی به مانند ژیلموی ( آتش زیر خاکستر ) سر فرود آورد و عصیانی کرد. نسلی که می خواست آن ابهت و جایگاه کرمانشاه را به آن بازگرداند و هویت از دست رفته خویش را بازیابد. آنها سکوت در قبال وضعیت موجود و زانو زدن در مقابل هویتی غریب را خیانت به نسلهای آینده می دانستند. در این زمستان سرد و تاریک ژیلموهای کرمانشاهی با گرمای وجودشان موجی از شعف ، نشاط و امید به آینده در میان جوانانی که بی هویت ، ناامید و گرفتار معضلات اجتماعی شده بودند، ایجاد کردند. کم کم سرما و تاریکی شبهای زمستان معنا و قدرت خویش را با آمدت ژیلمو از دست می داد. اما آیا واقعا حاکمان می توانستند وجود چنین نسلی را تحمل کنند، جواب ساده است نه؟! کیانوش آساها ، احسان ها، حسین ها و جواد ها زنگ خطری برای ادامه موجودیتشان بودند، باید ندای هویت طلبی آنها خفه می شد. کاوه ها ، عباس ها و ... باید دستگیر می شدند تا در منزلگاه قدیمی آزدایخواهان و هویت طلبها، زندان دیزل آباد کرمانشاه می بایست سکنا گزینند. این نسل پاسخی بود به پلاستیکی خواندن " کوردهای کرمانشاه" و اثبات این واقعیت که "بی کرمانشاه، کوردستان دی چه س " . ولی حاکمان نیز باید بدانند که ریشه ها در خاک و بهاران در ره است ! |